شامگاه ۲۴ خردادماه، در حالی که عقربههای ساعت از نیمهشب و سالروز تولد دونالد ترامپ عبور میکرد، بیانیهای کوتاه اما پرمحتوا از دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی ایران، موجی از شوک و شگفتی را به پایتختهای جهان فرستاد.
اعلام رسمی دستیابی به متن نهایی یادداشت تفاهم پایان جنگ میان ایران و ایالات متحده که به «تفاهمنامه اسلامآباد» شهرت یافته نقطه پایانی بود بر یکی از پرفشارترین و خونبارترین درگیریهای نظامی-ژئوپلیتیکی معاصر.
نبردی که با تهاجم همهجانبه ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی آغاز شد و در نهایت با آنچه تحلیلگران «عقبنشینی» واشنگتن و تلآویو مینامند، به پایان رسید.
این رویداد از آن رو اهمیت تاریخی دارد که نه صرفاً یک آتشبس دیپلماتیک، بلکه بازتعریف ساختار قدرت در غرب آسیا است؛ پایان فصلی که در آن «تهدید نظامی» به ابزار اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده بود.
در ادامه، ابعاد نظامی، میدان دیپلماتیک، معادلات داخلی طرفین و پیامدهای فرامتنی این رویداد را کالبدشکافی میکنیم.
۱. ابعاد حقوقی و اجرایی توافق: از آتشبس تا تضمین حاکمیت
بر اساس بیانیه رسمی شورای عالی امنیت ملی و اظهارات آقای غریبآبادی، معاون حقوقی وزیر امور خارجه، متن توافق شامل چند بند کلیدی و ملموس است:
الف) آتشبس فوری و پایدار: عملیات نظامی در تمامی جبههها بهویژه جبهه راهبردی لبنان که در هفتههای اخیر شدیدترین تبادل آتش را تجربه کرده بود بهصورت آنی و بدون قید مدت متوقف شد.
ب) رفع محاصره دریایی: حصر دریایی اعمالشده علیه ایران، که منابع متعدد از ابعاد آن به عنوان «محاصره غیررسمی» یاد کردهاند، بلافاصله و به طور کامل برچیده میشود. این بند مستقیماً با تنگه هرمز و جریان انرژی جهانی پیوند دارد.
ج) امضای رسمی در خاک بیطرف: روز جمعه ۲۹ خردادماه، سند نهایی یادداشت تفاهم رسماً در سوئیس، به امضا خواهد رسید.
د) مشروطسازی مذاکرات بعدی: مهمترین اهرم ایران در مرحله پساتوافق اینجاست: تهران ادامه مذاکرات برای دستیابی به توافق جامع و دائمی را به اجرای کامل و راستیآزماییشده تعهدات طرف مقابل مشروط کرده است. این شرط، درسی است از تجربه برجام ۲۰۱۵ که در آن نبود مکانیزم راستیآزمایی، زمینه خروج یکجانبه آمریکا را فراهم کرد.
۲. مسیر نظامی که به میز مذاکره رسید: روایت یک شکست استراتژیک
قمار نتانیاهو: تفکیک جبههها
بزرگترین شرطبندی نتانیاهو در این نبرد، پروژه موسوم به «جداسازی جبههها» بود؛ تلاش برای اینکه پرونده لبنان و حزبالله را از پرونده ایران جدا کند، یکی را حذف کند و سپس با دست آزاد سراغ دیگری برود. این استراتژی بر یک فرض اشتباه بنا شده بود: اینکه حزبالله بدون پشتیبانی ایران قادر به مقاومت نیست و ایران بدون حزبالله دست خالی.
حمله شدید به ضاحیه جنوبی بیروت که با هدف شکستن اراده سیاسی مقاومت انجام شد نه تنها به این هدف نرسید، بلکه موجی از همبستگی بینالمللی علیه اسرائیل و فشار سیاسی روی واشنگتن برای مهار تلآویو فراهم کرد.
بازدارندگی چندلایه: موشک، دریا، و انرژی
محمدباقر قالیباف، رئیس هیئت مذاکرهکننده ایران، در پیامی که دیپلماسی را با صراحت میدانی درآمیخت، نوشت: هرگز نمیتوانند هیچ بخشی از ارکان مقاومت را تک و تنها گیر بیاورند.
وی افزود: مجاهدتهای رزمندگان لبنان و دیپلماسی مقتدرانه جمهوری اسلامیایران حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان عزیز را تضمین میکند و بساط دیوانهبازی و جنگافروزی رژیم اسرائیل را بر هم خواهد زد، بچرخ تا بچرخیم.
تحلیلگران نظامی معتقدند سه اهرم همزمان، ترامپ را به سمت میز مذاکره کشاند: ۱- قدرت موشکی و پهپادی ایران. ۲- بستن تنگه هرمز و ناتوانی آمریکا در بازگشایی آن. ۳- پیوند جبهه مقاومت.
معاون وزیر امور خارجه در همین خصوص با تأکید بر بیاعتمادی ایران به آمریکا تصریح کرد: اعتماد جمهوری اسلامی ایران نه به طرف مقابل، بلکه به توان نظامی، قدرت دیپلماسی و انسجام ملی است. از همین رو، سازوکارهای مشخصی برای نظارت بر اجرای تعهدات آمریکا در نظر گرفته شده است.
غریبآبادی خاطرنشان کرد: در صورت آغاز مرحله دوم مذاکرات و ورود به گفتوگوهای ۶۰ روزه، هرگونه اقدام ایران متناسب و متناظر با اجرای تعهدات طرف مقابل خواهد بود و در صورت مشاهده هرگونه نقص یا تخلف، جمهوری اسلامی ایران اقدامات متقابل خود را انجام خواهد داد.
